سنی نیوز: چندی پیش یادداشتی با عنوان «نكاتی
درباره گزافهگویی سخنگوی الازهر درباره ایران و شیعیان» در شماره 9676
روزنامه جمهوری اسلامی [پنجشنبه 19 بهمن1391] بهقلم «سید علیرضا
حسینیعارف» چاپ شد. در یادداشت مذكور كه در صفحه 3 روزنامه چاپ شده بود،
منظور نگارنده از عبارت «گزافهگویی سخنگوی الازهر» مواضع و سخنان شیخ حسن
الشافعی، سخنگوی الازهر و رئیس دفتر شیخالازهر بود.
الشافعی در كنفرانس خبری مشترك خود با دكتر محمود احمدینژاد، رئیسجمهور
كشورمان پس از دیدار وی با شیخالازهر در سفر اخیرش به مصر، به ایراد
سخنانی در رابطه با مذاهب مختلف اسلامی و چندوچون ایجاد وحدت و اتحاد
پایدار میان مسلمانان جهان پرداخت و برخی از سیاستهای جمهوری اسلامی را در
اینباره مورد انتقاد قرار داد.
آقای
حسینیعارف در یادداشت خود با ادبیاتی خاص كه گویای منش و اخلاق نوشتاری
وی است، به نوعی تلاش كرده بود به اظهارات شیخ حسن الشافعی پاسخ بگوید.
ناگفته
پیداست كه چنین پاسخی آن هم با آن ادبیات تا چه حد میتواند بر افكار و
آرای الشافعی و دیگر شیوخ الازهر تأثیر بگذارد و مانع موضعگیریهای مشابه
آنان در آینده شود.
به
اعتقاد من یادداشت آقای حسینیعارف ارزش آنكه بخشی از صفحات روزنامهای
كه با هزینه بیتالمال چاپ و منتشر میشود را اشغال كند، نداشت. انگیزه
نوشتن من اما در مورد آن، پاسخ گفتن به ادعایی است كه آقای حسینیعارف در
بخش پایانی یادداشت خود در مورد اهلسنّت ایران مطرح كرده و نوشته است: «حقوق
اهل سنت در ایران چه نقصی دارد كه شیخ الازهر به خود اجازه میدهد درباره
آن با رئیسجمهور كشور ما سخن بگوید؟! آیا اهل سنت ایران از حقوق مساوی با
تمام شهروندان برخوردار نیستند؟ آیا دارای مساجد و حوزههای علمیه فراوانی
در مناطق مختلف ایران نیستند؟ آیا مجالس و محافل و نماز جمعههای خود را در
آزادی كامل برگزار نمیكنند؟ آیا در مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان
رهبری نماینده ندارند؟ آیا در نیروهای نظامی و انتظامی حضور ندارند؟ آیا...»
بهعنوان
یك شهروند سنّیمذهب ایرانی در پاسخ به این سوال آقای حسینیعارف كه به
احتمال زیاد ناشی از بیخبری او از مسائل و مشكلات اهلسنّت كشور است، باید
خطاب به ایشان عرض كنم: حقوق اهلسنّت در ایران نواقص فراوان دارد. با
كمال تأسف باید یادآور شوم كه آنان از حقوق مساوی با تمام شهروندان ایرانی
برخوردار نیستند و مشكلات و معضلاتی آنان را بهشدت نگران كرده است. شاید
همانگونه كه شما نوشتهاید، دارای مساجد و حوزههای علمیه در مناطق مختلف
ایران باشند، اما بهیقین برای شما و سایر ایرانیان و بهویژه مسلمانان
جهان جالب است اگر بدانید آنان حتی یك باب مسجد در تهران كه بزرگان نظام آن
را پایتخت و امالقرای جهان اسلام قلمداد میكنند، ندارند.
بهراستی
آقای سیدعلیرضا حسینیعارف، چرا به مسلمانان اهلسنّت تهران كه براساس
برخی آمارهای غیررسمی جمعیتی بیش از یك میلیون نفر را تشكیل میدهند، اجازه
داده نمیشود مسجدی در تهران بنا كنند، در آن نمازهای یومیه، جمعه و عیدین
را اقامه كنند و در كشورشان احساس عزت و افتخار كنند؟ چرا مسلمانان
اهلسنت در شهری كه یهودیان و مسیحیان كنیسهها و كلیساهای متعددی دارند،
نباید یك باب مسجد داشته باشند؟ آیا در قانون اساسی منعی برای ساخت مساجد
اهلسنّت در پایتخت آمده است یا این امر ضرر و زیانهایی برای نظام جمهوری
اسلامی به دنبال دارد؟
محض
اطلاع آقای حسینیعارف و یادآوری به دستاندركاران محترم روزنامه جمهوری
اسلامی باید عرض كنم: زمانی كه مولانا عبدالعزیز امام جمعه فقید اهلسنّت
زاهدان در بیمارستان قلب تهران بستری بودهاند، ایشان خطاب به امام خمینی
بنیانگذار فقید نظام جمهوری اسلامی كه اتفاقاً در همان بیمارستان تحت مداوا
قرار داشتهاند، میفرماید: «ما اهلسنّت در زمان رژیم شاه پهلوی پیگیر
مجوز ساخت مسجدی برای اهلسنّت در تهران بودیم. آنان امروز و فردا کردند تا
اینکه انقلاب به پیروزی رسید، حال که بحمدالله انقلاب به پیروزی رسیده
است، شایسته است این دغدغه اهلسنّت رفع شود. امام راحل با شنیدن سخنان
مولانا عبدالعزیز بلافاصله بدون هیچ تردید و تأخیر و مشورت با کسی
میفرماید: این حق برادران اهلسنّت است که در تهران مسجد داشته باشند تا
بتوانند بهراحتی خداوند را عبادت و بندگی کنند. در همان روز اخبار سراسری
ساعت 14 رادیو اعلام میكند که امام دستور دادهاند به برادران اهلسنّت
زمینی در شهر تهران بهمنظور احداث مسجد اختصاص داده شود. بهدنبال این
اتفاق ابتدا چند قطعه و سپس یک قطعه زمین مناسب به این امر اختصاص داده شد و
افرادی از سازمان اوقاف و وزارت کشور از همان روز پیگیر مسئله شدند، امّا
متأسفانه بعداً دستهایی وارد عمل شد و نگذاشت كار به سرانجام برسد. این
موضوع چندین سال از سوی نماینده مولانا عبدالعزیز رحمهالله، در تهران مورد
پیگیری قرار گرفت كه نتیجه حاصل شده چیزی جز یك پرونده قطور حاوی اسناد،
مدارك و رونوشتِ دستورنامههایی كه از سوی مقامات عالیرتبه كشور در
اینباره صادر شده و به نتیجه نرسیده، نیست. پروندهای كه همچنان در مركز
علمی دارالعلوم زاهدان نگهداری میشود. باید با تأسف گفت: این مشكل
اهلسنّت كشور همچنان لاینحل باقی مانده، و پرسید: آیا این نقصی در حقوق
اهلسنّت ایران بهحساب نمیآید؟
نكته دیگر آنكه بهراستی چرا بر اساس اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی تنها پیروان مذهب شیعه اثناعشری
میتوانند بر مسند ریاست جمهوری تكیه بزنند و اهلسنّت كشور با اینكه
حداقل 20 درصد جامعه ایرانی را تشكیل میدهند و عضوی از پیكره ایران اسلامی
بهحساب میآیند، در این زمینه دارای هیچ حقی نیستند؟! از این گذشته، چرا
اهلسنّت نباید در ایران وزیر، معاون وزیر، سفیر و استاندار بشوند؟ چرا
پستهای كلیدی در ایران به اهلسنّت واگذار نمیشود؟
جناب
آقای حسینیعارف و دستاندركاران محترم روزنامه جمهوری اسلامی! جالب است
بدانید در طول 34 سالی كه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گذشته است،
اهلسنّت در کابینه هیچ دولتی حضور نداشتهاند. آخرین وزیر سنّیمذهب در
ایران مرحوم یحیی صادقوزیری، آخرین وزیر دادگستری دوره پهلوی بوده است و
این یعنی آنكه ما اهلسنّت ایران در دوران رژیم شاهنشاهی دارای وزنه و
اعتبار بیشتری در این كشور بودهایم. البته اشتباه نكنید، این سخن به معنای
آن نیست كه خدایی ناكرده ما سنّیها افسوس آن دوران را میخوریم و حاكمیت
رژیم ستمشاهی را بر حاكمیت نظام جمهوری اسلامی ترجیح میدهیم. این نكته را
بدان سبب یادآوری كردم كه حداقل آقای حسینیعارف بداند حقوق اهلسنّت در
ایران چه نقصهایی دارد كه شیخ الازهر به خود اجازه میدهد درباره آن با
رئیسجمهور كشور ما سخن بگوید!!
بگذرم
و ادامه بدهم كه طی این سالها هیچ مسئولیت و مدیریت کلانی به اهلسنّت
واگذار نشده است و آنان به هیچ یک از نمایندگیها و سفارتخانههای جمهوری
اسلامی در کشورهای دیگر راه نیافتهاند. حتی در پستها و مدیریتهای
منطقهای و استانی بهطور مساوی و عادلانه بهکار گرفته نشدهاند. فقط
بهعنوان مثال باید گفت، در دانشگاه سیستان و بلوچستان از حدود 400 نفر عضو
هیأت علمی دانشگاه، کمتر از 15 نفر آنان اهلسنّت هستند. همچنین با اینکه
در استان سیستان و بلوچستان اهلسنّت دارای اكثریت هستند، در شورای تأمین
استان حتی یک نفر از آنان حضور ندارد. در شورای اداری استان نیز تعداد
مدیران سنّیمذهب بسیار کم و انگشتشمار است.
در
نیروهای مسلح و انتظامی که وظیفه دفاع از کشور و برقراری نظم و امنیت را
برعهده دارند، اهلسنّت بسیار كم استخدام میشوند، درحالیکه در رژیم گذشته
بسیاری از اهلسنّت دارای درجات و مراتب عالی نظامی بودهاند.
مشكل
اساسی دیگر اینكه در بسیاری از كلانشهرهای كشور، اهلسنّت نهتنها اجازه
اقامه نمازهای جمعه و عیدین را ندارند، بلكه حتی جرئت اقامه نمازهای
روزانه را با جماعت به خود نمیدهند.
طرفه
آنكه، محدودکردن آزادیهای اساسی و قانونی اهلسنّت به حوزه تعلیم و تربیت
نیز کشیده شده است و به نام «برنامهریزی و ساماندهی مدارس دینی»
محدودیتهای دیگری به اهلسنّت تحمیل شده است.
متأسفانه
طی سالهای اخیر سیاست مسئولان جمهوری اسلامی و رویكرد آنان نسبت به مسائل
اهلسنّت در مقایسه با گذشته بسیار تغییر كرده است. جریاناتی چون ساماندهی
حوزههای علمیه اهلسنّت، صدور شناسنامه و كنترل آنها، ایجاد محدودیتهای
بیشتر برای جماعتهای تبلیغی، جلوگیری از برگزاری نمازهای جماعت سربازان
اهلسنّت در مراكز و پادگانهای نظامی، تعطیل كردن نمازهای جمعه و عیدین در
برخی از كلانشهرهای كشور، منع علما و شخصیتهای شاخص اهلسنّت از سفر به
سرزمین وحی و لغو روادید آنان و بهطور كلی محدود كردن بیش از پیش
آزادیهای مذهبی، مصادیقی از تغییر سیاستهای مسئولان نسبت به مسائل
اهلسنّت كشور است.
اینها
فقط نمونهای كوچك از مشكلاتی است كه اهلسنّت ایران با آن دست و پنجه نرم
میكنند، مشكلات و معضلاتی كه در كشورهای اسلامی دیگر نیز صدای بسیاری را
همچون شیخ حسن الشافعی در آوردهاند، اما در ایران افرادی همچون علیرضا
حسینیعارف گویی از آن خبر ندارند و معتقدند هیچ نقصی در حقوق اهلسنّت
ایران وجود ندارد!!
باید
یادآور شد، تمام انتظارات اهلسنّت ایران در چارچوب قانون اساسی است! آنان
زیادهخواه نیستند و فقط انتظار دارند حداقل سخنان و مواضع ارزنده امام
راحل و رهبر فقید انقلاب درباره اهلسنّت و حقوق آنان در مسئله واگذاری
مسئولیتها و مناصب و تمام مزایای دیگر به مرحله اجرا درآید.
ذكر
این نكته هم بااهمیت است كه شاید عدهای از برادران اهلتشیع، وضعیت
اهلسنّت را در دوران انقلاب با وضعیت آنان قبل از انقلاب مقایسه نموده و در نتیجه آنان را به ناسپاسی و ناقدری از خدمات جمهوری اسلامی متهم نمایند؛ كه در این خصوص سه نكته را باید مدنظر داشت:
1ـ
نظام ستمشاهی به هیچوجه اسلامی نبوده و عدالت و برابری را شعارش قرار
نداده بود، و پیوسته از دشمنان و بیگانگان بیعدالت خط میگرفت.
2ـ
آنچه از خدمات و عنایات در زمان جمهوری اسلامی در مناطق اهلسنّت در
زمینههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و غیره صورت گرفته بدون تردید و انكار
قابل تقدیر و تحسین بوده و جای شكر و سپاس دارد و هرگز فراموش نمیشود و
در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد، اما باتوجه به حجم محرومیتها و نیز در
مقایسه با پیشرفتهای مناطق دیگر جای بحث و گفتوگو باقی است.
3ـ
در زمینه مشاركت و استخدام و بكارگیری پتانسیلها و نیروهای اهلسنّت نه
تنها تغییرات محسوس و ملموسی صورت نگرفته بلكه در بعضی از نهادها مانند
ارتش، سپاه، قوه قضائیه و وزارت كشور بیمهریهای بیشتر و آشكارتری مشاهده
میشود و تبعیضهای مشهود جامعه اهلسنّت ایران را آزار میدهد.
در
پایان یادآور میشوم، آنچه در این نوشتار گفته آمد، تنها مواردی از مشكلات
جامعه اهلسنّت ایران بود كه امكان طرح آنها وجود دارد. موارد دیگری هم
است كه تصریح آنها در شرایط كنونی به مصلحت نیست.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر